|
...
|
تشنج عمود دستهایم را به پشت بخواب
خودم را به زنجیر کشیده ام
دیگر کسی در اتاقهای خون باله نخواهد رقصید
دود مُرده ی بریده ِ،بریده
بریده ام
هی ،هی
هی ...
قلاده ام را به درخت افیون ببندید
ساکنان نقابدار شهر را خبر کنید
ن ناقوسها ناله کنید
آخرین شیطان خوک سوار دنیا زوزه می کشد
سگ ها را به رویم بتازانید
با چوب دوره ام کنید
بر روی ردای اسکوفیم شمع سیاه روشن کنید
دنیایم را بکوبید
د دنیایم را؟
مامور مخصوص مریخ
رسته ی نجوم
و هنگ تنگ حصارها ؟
دایره ی قرمز دورش بزرگترین دنیای خاکستریش بود
و سایه ام در درگیری با سرم آخرین سنگرها را میکند
پس خنده هایم را بکوبید
تا قندیلهای یخی روی پلکهایم خون چکه کنند
زنجیرهایم را ...
ز زنجیرهایم را
پ پاره کنید. ل لطفاء ...
میخواهم کمی بغلتم
نبوغ اگر یک جا بماند میگندد
پس کمی جیوه بسوزانید...
+ قسم به قدیس لازاروس
تمام خودم را وقف ساختن سنگ بر سینه ام کرده ام
تا کسی مجبور نباشد از میان خون بگذرد
پس بگذار
چشمانم زیر آتش بوسه های سنگین تو بسته شوند...
................................. ....................
ایگونا نوشت : خنده هایم را بکوبید...
پ ن : امپراطورهای زجر کشیده گریه نمی کنند ...
با قنداق تفنگ محکم به پیشانیم بکوبید
من از
گم شدگی شدید میترسم
هی گارسون
دو عدد گه گیجه با چرخش اضافه
جر خورد لبهایم شیشه ی شکسته ی گیلاسم را بدوش
گم شو
زدم به چاک دیوانه
آنقدر بخندید تا هفت لایه ی شلوارتان خیسم شود
امشب تمام خودم را سر خواهم برید
گوش تا گوش
قل بخورم زیر پای جپ خدایی که که مرد ...
شوتش کنید
تا آهنگ احمق های آوریل را زوزه بکشد
ناکوت شده در سلول انفرادی پیازچه ی سمت چپ مخم
بایکوتم کنید
تا شاخص سهام اگزیستانسیالیسم در بازار بورس سرم بشکند
سایه ام بیوفتد
پیشانیم داغ شود
تب کنم لنگه دمپایی ها را
سوسکها از دارو دسته ی یاکوزاها بترسم، بترسند ،خفه شوم
گم شوم
هذیان نگو توله سگ
پس تمام گربه های تشنج آمیز شهر را به آغوش بکشید
به زانو در آمدم
قبل از آنکه یک سوم تمام دیوارهای فلزی را لمس کنم
به پرواز در آورید نت های خونینم را
س سردم است
آتش بزن مرا
ب بزن مرا
هی تو با تو ام
هی تو... تو نه تو
هی ... تو
آتشم بزن
تا جر بخورد هفت آسمان بالای سرم
س س سرم؟
هفت سال بعده دو روز قبل تر از شش ماهگیم هفتاد ساله شده بودم
که با هفت ضربه ی ناقوس هفت ضربه ی چاقو به شکل صلیب بر سینه ام کشیدی و
تمام خدایان کوچک یونان را یکجا سر بریدی ...
تانژانت اینورس لبهایت بر روی چشمانم دو برابر کسینوس فی چرخید
من گم شد م
تو ...
فرانچسکو سالوادوری زهر مار
دیار دیوانه ها از لابه لای دندانهای گرگها میگزرد
زوزه بکش میخواهم درون دهانت بلغزم ...
..................... ................
پ ن : ...
... نوشت : خنده ...
ایگونا نوشت : دست راست خودم را در امتداد پیشانیم سر میدهم پلکهایم کمی خسته اند باید ب بخوابم...
شام آخر؟
یک جفت گوش
با سالاد تخم سگ و کمی مغز مورچه
لطفا
موشهای طاعون زده پایان تمام سکانسهای سگیند
و هنوز باران میبارد به امپریالیسم به هم فشرده ی گلبولهای قرمز خونم
بادبادکهایتان را محکم بگیرید امشب سقوط خواهند کرد تمام سایه ها
کات
سگ لرزه گرفته اند متولدین اوت
زوزه های بریده بریده یشان را از تمام درختان کاج آویزان کنید
نخند هی تو
نخند
به نوک تیز پوتین های گنگستر های چینی که سرم را قلقلک میداد
با زنگین کمانی پاشیده زیر پلکهایم
و یک دوم تمام قالب یخ دستی روی شقیقه ام
خس
خس
خفه شدم
و تمام سوپ های پای مرغ را جمجمه ی شکسته ی سرم به تنهایی سر کشید
باران گرفته بود به یاد پاریکال به دنبال کوزت
که تناردیه بارون شد و در سوز آخرین یخ بندان دلش استخوان پای چپش را لیسید
تاب تاپ خمیر
یه شیشه پنیر
دست کی بالا ؟
دست جزامی لاشه ی گلادیاتور مرده
ونوس به یاد دانته آتش گرفت در کهکشانی که هیچ مردی بوی مریخ نمیداد
پس بو بکش آخرین جرقه های تنی که
حتی شراره ای از روحش را برای خود نمی خواست
لابراتوار سرخ آریایی لب هایش آتش فشانی خاموش بود
................................ .........
... نوشت : ...
ایگونا نوشت : تانگو می رقصم با موسیقی لایت سلاخ شده ی حنجره ام
پ ن : آخرین سکانس تمام فیلمهای سیاه و سفید قرمز شد.
دما؟ ۱۴۳درجه فارنهایت
صدا؟ سکوت
رطوبت؟ خیس شد توله سگ
در هجوم آستیگمات نت های خونین به دهلیز چپم
اتمسفر را جر دادم
هزار باره شکست بغض بت غروب کرده ی تیر ماهیم
با شالگردنی دراز بر گردنم
و موهای جو گندمی ریچارد براتیگان
به یاد شازده کوچولو
سینه بر تیغ چسباندم
و خار زارترین پرنده ی هالیوود شدم
شلوار جین سوراخ دار پوشیدم
و به یاد انقلاب کبیر فرانسه
جنبش وال استریت چشمانت را به راه انداختم
در برابر استحکام قلعه ی بابل اتحاد جماهر دلم فرو پاشید
دیگر دل شوره ی شورشیان لیبرال را نداشتم که
خون آشامان ترانسیلوانیایی در شب های آوریل مالک دو سوم تمام قلبم شدند
در هجوم خون و خون به دهلیز چپم دندانهای تیزشان سینه ام را درنوردید
پیشانیشان را به یاد لبهایت بوسیدم
و شانه هایشان را به یاد سینه هایت لمس کردم
چشمانم را بستم و تو را مرور کردم بیگانه ترین دیوانه ی تمام شهر شده بودم
که بوی هم آغوشی میداد
تمام برق بدنم درسکوت بخار جیوه ی تنم یک ولتاژ افت کرد
و نیم رخ سایه ات بر دیواری فلزی زنده ترین تصویر تمام شب
صدا؟ هزار دی سی بل
دما؟ ۶۵۷ درجه فارنهایت
رطوبت؟ مرد توله سگ خیس
آخ باکره ی آهنی نورنبرگ من
بوی بخار پیشانیم از لایه ی استراتوسفر گذشت...
............. ............... ......
شب نوشت : تب دارم ...
ایگونا نوشت : چشمانم هنوز باز است دست راستت را در امتداد پیشانیم سر بده تا بسته شود لب هایم...
پ ن : تمام ...
زخمیترین شوالیه ی تمام کانالهای مرده بودم
با نیزه ای شکسته در پهلویم
و سیگار برگی روی لبم
و دو استخوان ضرب شده ی سگ
بر روی اسکلت سر انسان نمای بزی که
خالکوبی شده بود به بازوی چپم
منعکس شده به تمام دیوارهای سیاه و سفید
سیگنالهای تقویت شده ی قلبی که
در هجوم مارها به خطوط "بی آر تی" سلولهای خاکستری مخم در هم شکست
و تمام من که نصف تو بود نصف شد تا هیچ نصف شبی زوزه نکشد
با نصفه ی شمشیری لای انگشتانم
و پوزه بندی به دهانم
تمام زوزه های شهر را به تنهایی کشیده بودم
کودتا کردم به سبک مارکوپلو
و دولت فدرال چشمانت را به راه انداختم
زیر نور گیر سوز تنی که لابلای بدنی میسوخت
پس نیش بزن عقرب سیاه روی لب هایم را
تا عرق کند پیشانیم
در امتداد فوران خون از شاهرگ گردنم
و سکوت کن لاشه ی مردی را در گیر و دار فتوحاتش
که آغوش گشود به تیزی تیغ هزاران شمشیر که فریاد میزدند بغل کن مرا ...
+ بدون وقفه بخند به سرخی دستانش
با تک دلی لا بلای انگشتانش
که به خون هیچ کس آلوده نشده بود
... .... .... ...
پ ن : به شیزو فرنی یم خندیدند وقتی بدون وقفه میخندیدم به شیشه شیری که مادرم بود و نبود...
پ ن : حوصله کن دلم که این دردها را برای تو میکشم...
بمب هیدروژنی زاییده بود و دو گلوله ی سربی
انگشتان کالیبر چهاردهم در
معاهده ی صلح ورسایلز لب هایمان بوی باروت گرفت
تختخواب تک نفره ام در هجوم درد و درد می سوخت
هوا؟ هفت درجه زیر سرمای تب
تب؟ دو برابر هزیان نامی
سن ؟گوساله و شش ماهه
گم شدم توله سگ
هار شدم با سینه ای پر ازخس خس
شربت سینه ی پرستارهای مرده را گاز گرفتم
و استخوان ران سرهنگ مجار را لیسیدم
در سکوت خون دماغ پیناکیو
بغض فرانسویم شکست
به یاد جوخه ترور لورکا زنده زنده روده هایم را بیرون کشیدم
سرختر از تمام صلیبهای سرخ شده بودم که کراوات آبی تیره ام خفه شد
انگشت کوچکم را به یاد چشمهایمان شکستم
و انگشت اشاره ام را به یاد غروب
خنده هایم را شمردم و خاطرات تمام جنگهای سگی را مرور کردم
عاشق زخم های پنج ستاره بوده ام
درد ؟ دو برابر آخرین طوفان سگی
سرعت؟ هزار سرگیجه ی دریایی
بادبادکم را ول میکنم و بادبانها را می کشم
به ستون فقراتم تکیه کن
من هنوز زنده ام...
پ ن: مرد
کاسه لیسیده ام به سبک یونانی
و دم تکان نداده ام به خدایان خانگی
سگ کشم کنید
چاک بورژوایی بارانیم را به شلوارم دوخته ام
و با کفش های دهقانه ون گوگ لگد کرده ام باران را
گلوله بارانم کنید
عاشق لب های آن شرلی شده ام
و دستم به خون موهایش آلوده شده
خون آلودم کنید
کلاه روسی گذاشته ام مرور کرده ام کودکیم را
و از ریلهای سن پتلز بورگ ترسیده ام
سیگار کشیده ام
گیتار زده ام
دارم بزنید
شراب فرانسوی خورده ام
و در عملیات شب شیشه ای
در میان حلقه های آتش ژان دارک را بغل کرده ام
کبریت زده ام به خرمن موهایش و کوره های آدم سوزی آشوئیتس
آتشم بزنید
بو کشیده ام خودم را و تمام ایسم هایم را
نهلیسمم را رماتیسمم را
و سکوت کرده ام زوزهای شفا بخشم را
فریادهایی را له شده ام که مدام دادم میزدند
زنده باد چیزی مرده تر از مرگ لهم کنید
باشد که بوسیده نشود لبهایم در گورستان سانتا کروز و من...
........... ........ ..... .. . ..
پ ن : زنده باد چیزی مرده تر از مرگ و کمی خنده...
پ ن :این روزها مثل عقربی هستم که خودش را نیش زده ولی هنوز نمرده...
دیگر عاشق نخواهم شد
آخر یک رعیت که نمیتواند شوالیه باشد
و دوشیزه گینه ور فقط شوالیه ها را دوست دارد.
تکه ای از مردمک چشمم را قاطی قهوه ی امشبم میکنم
عجب تهوع آور است چرخش زمین
دارم سرم گیج میرود
من می ترکد
خفه میشود
لب تا لب پوچ بوده ام که هیچ نشده ام، سر گیجه دارم که گیج شده ام
افراطیون چپگرا را بالا می آورم و کله تاس های دست راستی را
اینجا سانتا باربارا
این مانیفست حذب کمونیست است یا رب گوجه فرنگی؟
کف هم که دارد
و من هنوز زمین گرد است
و دارد بوی استخوانهای قبرستان سانتا کروز را میدهم...
پی نوشت: استخوان که نمیخندد ولی من میخندم...
و دارم رخت چرکهای بچگی ام را میشویم
آسمان دلم شوره دارد و سرم دل شوره
علی هم جیغ میزند
مثل نرگس
ترش کرده ام
ترشتر از تمام شیشه ترشی های مادر بزرگ
آخ مخم ... الکترونهای کوالانسیم
الکترو والانسیم
بالانسیم
آمبولانسیم ؟
نه دو قوطی کنسرو اسپاگتی لطفآ
امروز باید!
دوشنبه هفته ی قبل هفت سالگی یم باشد.
وسه روز بعده هفت سال قبل ترش، تولد شش ماهگی یم.
آخر ...
فردا به مدرسه خواهم رفت.
یادم باشد،
پاکنش را هم گاز نگیرم لطفآ
بازم ریاضی (صفر)
ترمز که جیغ نمیزند
ولی من هنوز میخندم...
................................................ ....... ...
پی نوشت : کمی خنده ...
عاشق تو
فرهاد شیشه زده بود که
بیستون سزارین کرد
آب نبود
هوا نبود حوا نبود
من بودم فرهاد بود دوک بود
خوابم نمیبرد تب داشتم
ستاره ها را بالا آوردم
ماه را بالا آوردم
مردم مردم پدرم را... مادرم را زائیدم .
و مادرم تو را زائید دنیا متعفن شد
سکوت شکست شیشه شکست
من مردم فرهاد مرد دوک مرد ...
تازه فهمیدم که باران هم واگیر دار است
وقتی تمام موجودیت پائیزییم خودش را خیس کرد
دراز کشیدم درست مثل بچگیهایم وچاییم را هی ...
چه فرقی میکند
چشمانم روی دفتر نقاشیم با لا بیاورد یا...
ریاضی (صفر )
بگزریم که مشقهای معلم علوممان را هم من مینوشتم
اصلآ باید گذشت
به من چه ربطی داشت که ساموئل شکلات دوست داشت
و معلم املایمان اسقف بود
و مدیر مدرسه تمام پاکن های بچه ها را دزدیده بود ...
اصلآ باید ...
جیغ میکشم
درد میکشم
تیغ میکشم میکشم میکشم
چهل روز درون خمره روغن میکشم
گذشته را بالا می آورم
هفت شکم قابله زائیده ام
تمام دختران شهر را بغل کرده ام
تمام خدایان کوچک یونان را بوسیده ام
فرشتگان بیزانس را گاز گرفته ام گاز گرفته ام
تیر خورده ام تیر کشیده ام چاله شده ام
مچاله شده ام
مرگم شاهکار معماری بوده است
آیا من آدم نکشته ام...
آنقدر میخندم
که زهره بترکاند چشمانم...
و باز هم خنده...
هیس س س س.
جیغ نزن
مگر نمیدانی تمام بادکنکهای پدر بزرگ ترکیده
وصورتم خیس است
مثل پستان گاو حسن
مقاومت ۲/۲ اهمی چشمانم کودتا کرده اند
و سگ همسایه ...
دارد بالا می آورم بالا تر از دختر عمویم ستاره
میخندم بلندتر از بادکنکهای پدر بزرگ
و هنوز صورتم خیس است خیستر از پستان گاو حسن...
حتی بزرگتر از پدر بزرگ بزرگتر ازشاه عباس کبیرم
ببین ها ....
دهانم دیگر بوی شیر خشک نمیدهد
ولی هنوز هم جایم را خیس میکنم وقتی ....
طعم تلخ سیلیهای موروثی اجدادیم ترش و شیرین میزند
و من به جای طا عو ن مرض قند میگیرم...
باز هم خنده...
تمام نوشابه های گاز دار شهر را
فرقی نمیکند
سگ بورژوای همسایه یمان دیگر پارس نمیکند
حتی سگهای ولگرد را
میلیسم .
دختر همسایه پارس میکند
گاز هم میگیرد
فرقی نمیکند
پوتین برای بند کفشم باشد یا بند کفشم برای پوتین
وقتی بند بند دلم پاره شده ...
...
خنده...
بدون اینکه لب بگشایی فریاد بزن
وبدون اینکه پلک بزنی وقطره ای اشک گونه هایت را گرم کند گریه کن
بگزار بغض لمس کند
لب هایت را و آرام حلق آویزت کند...